کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع دوم · شماره 42

چه خون گریند آن صبحی که خورشیدش عیانستی

چهرهٔ مولویشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 39

    بر او صفرا کنند آنگه ز نخوت اصل سیم و زر

    #
  2. 40

    که ما زر و هنر داریم و غافل زو که کانستی

    #
  3. 41

    چه عذر آرند آن روزی که عذرا گردد از پرده

    #
  4. 42

    چه خون گریند آن صبحی که خورشیدش عیانستی

    انتخاب‌شده
  5. 43

    میان بلغم و صفرا و خون و مره و سودا

    #
  6. 44

    نماید روح از تاثیر گویی در میانستی

    #
  7. 45

    ز تن تا جان بسی راه است و در تن می نماند جان

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 42 از «غزل شماره ۲۵۱۹ - غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی...» است.