مصرع نخست · شماره 45
ز تن تا جان بسی راه است و در تن می نماند جان
شاعرمولویدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 42
چه خون گریند آن صبحی که خورشیدش عیانستی
# - 43
میان بلغم و صفرا و خون و مره و سودا
# - 44
نماید روح از تاثیر گویی در میانستی
# - 45
ز تن تا جان بسی راه است و در تن می نماند جان
انتخابشده - 46
چنین دان جان عالم را کز او عالم جوانستی
# - 47
نه شخص عالم کبری چنین بر کار بی جان است
# - 48
که چرخ ار بی روانستی بدین سان کی روانستی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 45 از «غزل شماره ۲۵۱۹ - غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی...» است.