مصرع نخست · شماره 15گفتا: « نشانه هست، ولیکن تو خیرهشاعرمولویاثرپانزدهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.12گفتم که: « از کجاست » بگفتا: « از آن دیار »#13گفتم: « از آن بهار به دنیا نشانه نیست#14کاینجا یکی گلست و دوصد گونه زخم خار »#15گفتا: « نشانه هست، ولیکن تو خیرهانتخابشده16کانکس که بنگ خورد، دهد مغز او دوار#17ز اندیشه و خیال فرو روب سینه را#18سبزک بنه ز دست، و نظر کن به سبزه زار#دربارهٔ این سطرسطر شماره 15 از «پانزدهم» است.سطر پیشینکاینجا یکی گلست و دوصد گونه زخم خار »→سطر بعدیکانکس که بنگ خورد، دهد مغز او دوار←