مصرع نخست · شماره 31گه سیم و زر کشیدی، که سیمبر کشیدیشاعرمولویاثرچهل و دومقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.28ای جان، به لب رسیدی، آمد گه رسید#29ای دل که کف گشودی، از این آن ربودی#30چیزی نماندت ای دل، الا که دل طپیدن#31گه سیم و زر کشیدی، که سیمبر کشیدیانتخابشده32داد آن کشش خمارت هنگام جان کشیدن#33ای رفته از تباهی، در خون مرغ و ماهی#34آنچ چشید جانشان، باید ترا چشیدن#دربارهٔ این سطرسطر شماره 31 از «چهل و دوم» است.سطر پیشینچیزی نماندت ای دل، الا که دل طپیدن→سطر بعدیداد آن کشش خمارت هنگام جان کشیدن←