مصرع نخست · شماره 13ملک را چو گفت وی آمد به گوششاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.10در اقبال او بوده ام دوستکام#11مبادا که فردا به خون منش#12بگیرند و خرم شود دشمنش#13ملک را چو گفت وی آمد به گوشانتخابشده14دگر دیگ خشمش نیاورد جوش#15بسی بر سرش داد و بر دیده بوس#16خداوند رایت شد و طبل و کوس#دربارهٔ این سطرسطر شماره 13 از «حکایت» است.سطر پیشینبگیرند و خرم شود دشمنش→سطر بعدیدگر دیگ خشمش نیاورد جوش←