مصرع دوم · شماره 10در اقبال او بوده ام دوستکامشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.7شنیدم که گفت از دل تنگ ریش#8خدایا بحل کردمش خون خویش#9که پیوسته در نعمت و ناز و نام#10در اقبال او بوده ام دوستکامانتخابشده11مبادا که فردا به خون منش#12بگیرند و خرم شود دشمنش#13ملک را چو گفت وی آمد به گوش#دربارهٔ این سطرسطر شماره 10 از «حکایت» است.سطر پیشینکه پیوسته در نعمت و ناز و نام→سطر بعدیمبادا که فردا به خون منش←