مصرع نخست · شماره 7شنیدم که گفت از دل تنگ ریششاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.4به شمشیر زن گفت خونش بریز#5به خون تشنه جلاد نامهربان#6برون کرد دشنه چو تشنه زبان#7شنیدم که گفت از دل تنگ ریشانتخابشده8خدایا بحل کردمش خون خویش#9که پیوسته در نعمت و ناز و نام#10در اقبال او بوده ام دوستکام#دربارهٔ این سطرسطر شماره 7 از «حکایت» است.سطر پیشینبرون کرد دشنه چو تشنه زبان→سطر بعدیخدایا بحل کردمش خون خویش←