مصرع دوم · شماره 6برون کرد دشنه چو تشنه زبانشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.3چو بازآمد از راه خشم و ستیز#4به شمشیر زن گفت خونش بریز#5به خون تشنه جلاد نامهربان#6برون کرد دشنه چو تشنه زبانانتخابشده7شنیدم که گفت از دل تنگ ریش#8خدایا بحل کردمش خون خویش#9که پیوسته در نعمت و ناز و نام#دربارهٔ این سطرسطر شماره 6 از «حکایت» است.سطر پیشینبه خون تشنه جلاد نامهربان→سطر بعدیشنیدم که گفت از دل تنگ ریش←