مصرع نخست · شماره 5به خون تشنه جلاد نامهربانشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.2بفرمود جستن کسش در نیافت#3چو بازآمد از راه خشم و ستیز#4به شمشیر زن گفت خونش بریز#5به خون تشنه جلاد نامهربانانتخابشده6برون کرد دشنه چو تشنه زبان#7شنیدم که گفت از دل تنگ ریش#8خدایا بحل کردمش خون خویش#دربارهٔ این سطرسطر شماره 5 از «حکایت» است.سطر پیشینبه شمشیر زن گفت خونش بریز→سطر بعدیبرون کرد دشنه چو تشنه زبان←