مصرع دوم · شماره 8خدایا بحل کردمش خون خویششاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.5به خون تشنه جلاد نامهربان#6برون کرد دشنه چو تشنه زبان#7شنیدم که گفت از دل تنگ ریش#8خدایا بحل کردمش خون خویشانتخابشده9که پیوسته در نعمت و ناز و نام#10در اقبال او بوده ام دوستکام#11مبادا که فردا به خون منش#دربارهٔ این سطرسطر شماره 8 از «حکایت» است.سطر پیشینشنیدم که گفت از دل تنگ ریش→سطر بعدیکه پیوسته در نعمت و ناز و نام←