مصرع نخست · شماره 75چو ابر اسب تازی برانگیختیمشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.72در آهن سر مرد و سم ستور#73همان دم که دیدیم گرد سپاه#74زره جامه کردیم و مغفر کلاه#75چو ابر اسب تازی برانگیختیمانتخابشده76چو باران بلالک فرو ریختیم#77دو لشکر به هم بر زدند از کمین#78تو گفتی زدند آسمان بر زمین#دربارهٔ این سطرسطر شماره 75 از «حکایت» است.سطر پیشینزره جامه کردیم و مغفر کلاه→سطر بعدیچو باران بلالک فرو ریختیم←