مصرع نخست · شماره 49هنوزت اجل دست خواهش نبستشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.46هنوزش سر رشته داری به دست#47وگر دیر شد گرم رو باش و چست#48ز دیر آمدن غم ندارد درست#49هنوزت اجل دست خواهش نبستانتخابشده50برآور به درگاه دادار دست#51مخسب ای گنه کرده خفته، خیز#52به عذر گناه آب چشمی بریز#دربارهٔ این سطرسطر شماره 49 از «حکایت» است.سطر پیشینز دیر آمدن غم ندارد درست→سطر بعدیبرآور به درگاه دادار دست←