مصرع دوم · شماره 44میفکن که دستم نگیرد کسیشاعرسعدیاثرسرآغازقالبمناجاتدر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.41که می گفت شوریده دلفکار#42الها ببخش و به ذلم مدار#43همی گفت با حق به زاری بسی#44میفکن که دستم نگیرد کسیانتخابشده45به لطفم بخوان و مران از درم#46ندارد به جز آستانت سرم#47تو دانی که مسکین و بیچاره ایم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 44 از «سرآغاز» است.سطر پیشینهمی گفت با حق به زاری بسی→سطر بعدیبه لطفم بخوان و مران از درم←