مصرع نخست · شماره 47نه یوسف که چندان بلا دید و بندشاعرسعدیاثرحکایتقالبمناجاتدر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.44که حق شرم دارد ز موی سفید#45عجب دارم ار شرم دارد ز من#46که شرمم نمی آید از خویشتن#47نه یوسف که چندان بلا دید و بندانتخابشده48چو حکمش روان گشت و قدرش بلند#49گنه عفو کرد آل یعقوب را؟#50که معنی بود صورت خوب را#دربارهٔ این سطرسطر شماره 47 از «حکایت» است.سطر پیشینکه شرمم نمی آید از خویشتن→سطر بعدیچو حکمش روان گشت و قدرش بلند←