مصرع نخست · شماره 11
تو بازی و کله داری نمی بینی جهان اکنون
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
که تا صد دیده در یک دم شود زان نور نورانی
# - 9
برو بند قفس بشکن که بازان را قفس نبود
# - 10
تو در بند قفس ماندی چه باز دست سلطانی
# - 11
تو بازی و کله داری نمی بینی جهان اکنون
انتخابشده - 12
ولی چون بی کله گردی به بینی آنچه می دانی
# - 13
چو شد ناگاه چشمت باز و دیدی آنچه دانستی
# - 14
ز خوشی گه به جوش آیی ز شادی گه پر افشانی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «قصیده شماره ۲۹ - الا ای یوسف قدسی برآی از چاه ظلمانی...» است.