مصرع نخست · شماره 227شاه گفتش ای لطیف جان فزایشاعرعطاراثر...قالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.224آن پسر را دید یک ساعت بخواب#225روی همچون ماه اودراشک غرق#226ازقدم در خون نشسته تا بفرق#227شاه گفتش ای لطیف جان فزایانتخابشده228ازچه غرق خون شدی سرتابپای#229گفت در خون ز آشنایی توم#230وین چنین از بی وفایی توم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 227 از «...» است.سطر پیشینازقدم در خون نشسته تا بفرق→سطر بعدیازچه غرق خون شدی سرتابپای←