مصرع نخست · شماره 43شاه چو بر خواند در آمد ز جایشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.40تا طلبد داد من از پادشاه#41آن سخن تازه پر سوز و درد#42برد و به شه داد فرستاده مرد#43شاه چو بر خواند در آمد ز جایانتخابشده44گفت شتابند به زندان سرای#45مژده اش از فر همایی دهند#46زودش از آن بند رهایی دهند#دربارهٔ این سطرسطر شماره 43 از «حکایت» است.سطر پیشینبرد و به شه داد فرستاده مرد→سطر بعدیگفت شتابند به زندان سرای←