مصرع نخست · شماره 149آنکه ترا مایه جان می دهدشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.146رهبر مقصود تو سد ساله راه#147فیض ازل از نظر اهل راز#148کرده دری بر رخ مقصود باز#149آنکه ترا مایه جان می دهدانتخابشده150هر چه طلب می کنی آن می دهد#151جان طلب و بگذر ازین آب وخاک#152جسم رها کن که شوی جان پاک#دربارهٔ این سطرسطر شماره 149 از «حکایت» است.سطر پیشینکرده دری بر رخ مقصود باز→سطر بعدیهر چه طلب می کنی آن می دهد←