مصرع نخست · شماره 151جان طلب و بگذر ازین آب وخاکشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.148کرده دری بر رخ مقصود باز#149آنکه ترا مایه جان می دهد#150هر چه طلب می کنی آن می دهد#151جان طلب و بگذر ازین آب وخاکانتخابشده152جسم رها کن که شوی جان پاک#153وحشی ازین گفته فروبند لب#154روز نهان است و عیان است شب#دربارهٔ این سطرسطر شماره 151 از «حکایت» است.سطر پیشینهر چه طلب می کنی آن می دهد→سطر بعدیجسم رها کن که شوی جان پاک←