مصرع نخست · شماره 19ندارد راه فکرم روشناییشاعروحشیاثرسرآغازقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.16چراغی زو به غایت روشنی دور#17بده گرمی دل افسرده ام را#18فروزان کن چراغ مرده ام را#19ندارد راه فکرم روشناییانتخابشده20ز لطفت پرتوی دارم گدایی#21اگر لطف تو نبود پرتو انداز#22کجا فکر و کجا گنجینه راز#دربارهٔ این سطرسطر شماره 19 از «سرآغاز» است.سطر پیشینفروزان کن چراغ مرده ام را→سطر بعدیز لطفت پرتوی دارم گدایی←