مصرع نخست · شماره 11
رفیقان راز عشق او ز من بیزار نتوان شد
شاعراوحدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
که تا بودیم کار این بود و تا باشم درین کارم
# - 9
نشان دانه خالش ز هر مرغی چه می پرسی؟
# - 10
ز من پرس این حکایت را، که در دامش گرفتارم
# - 11
رفیقان راز عشق او ز من بیزار نتوان شد
انتخابشده - 12
اگر زاری کنم وقتی، چه باشد؟ عاشق زارم
# - 13
نه نیکست این که: خود روزی ز بد حالان نمی پرسی
# - 14
مگر نیکو نمی دانی، طبیب من، که: بیدارم؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «غزل شماره ۵۱۵ - سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!...» است.