مصرع نخست · شماره 13
به زاری پیکر عشق از رخ او نور می گیرد
شاعراوحدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 10
دل بیچاره را خون در جگر کردن، توان ؟ نتوان
# - 11
ز قوس ابروان چشمش چو تیر از غمزه اندازد
# - 12
بغیر از دیده تیرش را سپر کردن، توان؟ نتوان
# - 13
به زاری پیکر عشق از رخ او نور می گیرد
انتخابشده - 14
چنان رخ را قیاسی با قمر کردن، توان؟ نتوان
# - 15
مرا گوید: حدیث من مگو، دیگر چه می گویی؟
# - 16
حدیث پادشاهان را دگر کردن، توان؟ نتوان
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 13 از «غزل شماره ۶۱۲ - به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان...» است.