مصرع نخست · شماره 9جمع حواریان چو آن دیدندشاعراوحدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.6خر خود را دویست بار به آب#7هر پیی کش ببرد آب نخورد#8چشم عیسی ز رحم خواب نکرد#9جمع حواریان چو آن دیدندانتخابشده10روزش از سر آن بپرسیدند#11گفت: او را زبان گفتن نیست#12گر شود تشنه جای خفتن نیست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 9 از «حکایت» است.سطر پیشینچشم عیسی ز رحم خواب نکرد→سطر بعدیروزش از سر آن بپرسیدند←