مصرع دوم · شماره 10روزش از سر آن بپرسیدندشاعراوحدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.7هر پیی کش ببرد آب نخورد#8چشم عیسی ز رحم خواب نکرد#9جمع حواریان چو آن دیدند#10روزش از سر آن بپرسیدندانتخابشده11گفت: او را زبان گفتن نیست#12گر شود تشنه جای خفتن نیست#13بار من برده، آب اگر نخورد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 10 از «حکایت» است.سطر پیشینجمع حواریان چو آن دیدند→سطر بعدیگفت: او را زبان گفتن نیست←