مصرع نخست · شماره 73حال آن نور و دیده اوباششاعراوحدیاثردر توحیدقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.70نیست بر دیدنش حوالت چشم#71نور چون گردد از نهایت فرد#72بکماهیش ضبط نتوان کرد#73حال آن نور و دیده اوباشانتخابشده74آفتابست و دیده خفاش#75نی، چه گفتم؟ چه جای این سازست؟#76دوست پیدا و دیده ها بازست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 73 از «در توحید» است.سطر پیشینبکماهیش ضبط نتوان کرد→سطر بعدیآفتابست و دیده خفاش←