مصرع دوم · شماره 18شمع جان را فلک لگن بودستشاعراوحدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.15تا تنش پای بند دار نشد#16جان او بر فلک سوار نشد#17چار میخ از برای تن بودست#18شمع جان را فلک لگن بودستانتخابشده19نیست دعوی دوست بی برهان#20جان خود را زتن چنین برهان#21گفته ای: بی پدر چه کس باشد؟#دربارهٔ این سطرسطر شماره 18 از «حکایت» است.سطر پیشینچار میخ از برای تن بودست→سطر بعدینیست دعوی دوست بی برهان←