مصرع دوم · شماره 22خالی از نور، دیده دل و جانشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.19این بگفت و براند از سر شوق#20سخن اندر میان به غایت ذوق#21ناگهان روستاییی نادان#22خالی از نور، دیده دل و جانانتخابشده23ناتراشیده هیکلی ناراست#24همچو غولی از آن میان برخاست#25لب شده خشک و دیده تر گشته#دربارهٔ این سطرسطر شماره 22 از «حکایت» است.سطر پیشینناگهان روستاییی نادان→سطر بعدیناتراشیده هیکلی ناراست←