مصرع دوم · شماره 132در هوایش ز رقص ننشیندشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.129چشمه خون روانش از دل ریش#130رقص می کرد از طرب، بی خویش#131ذره چون آفتاب را بیند#132در هوایش ز رقص ننشیندانتخابشده133در رگش چون نماند خون برجا#134سست شد، اندر اوفتاد ز پا#135بر گذرگاه دوست بر خون خفت#دربارهٔ این سطرسطر شماره 132 از «حکایت» است.سطر پیشینذره چون آفتاب را بیند→سطر بعدیدر رگش چون نماند خون برجا←