مصرع نخست · شماره 133در رگش چون نماند خون برجاشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.130رقص می کرد از طرب، بی خویش#131ذره چون آفتاب را بیند#132در هوایش ز رقص ننشیند#133در رگش چون نماند خون برجاانتخابشده134سست شد، اندر اوفتاد ز پا#135بر گذرگاه دوست بر خون خفت#136جان همی داد و این غزل می گفت:#دربارهٔ این سطرسطر شماره 133 از «حکایت» است.سطر پیشیندر هوایش ز رقص ننشیند→سطر بعدیسست شد، اندر اوفتاد ز پا←