مصرع دوم · شماره 134سست شد، اندر اوفتاد ز پاشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.131ذره چون آفتاب را بیند#132در هوایش ز رقص ننشیند#133در رگش چون نماند خون برجا#134سست شد، اندر اوفتاد ز پاانتخابشده135بر گذرگاه دوست بر خون خفت#136جان همی داد و این غزل می گفت:#دربارهٔ این سطرسطر شماره 134 از «حکایت» است.سطر پیشیندر رگش چون نماند خون برجا→سطر بعدیبر گذرگاه دوست بر خون خفت←