مصرع نخست · شماره 17گفت شحنه که: باشد آن سالوسشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.14پای در ره نهاد و دل بردست#15چون به نزدیک شهر رفت فقیر#16عرضه کردند حال او به امیر#17گفت شحنه که: باشد آن سالوسانتخابشده18به امید آمد و شود مایوس#19شیخ صورت پرست و زراق است#20شهره شید اندر آفاق است#دربارهٔ این سطرسطر شماره 17 از «حکایت» است.سطر پیشینعرضه کردند حال او به امیر→سطر بعدیبه امید آمد و شود مایوس←