مصرع نخست · شماره 41من خود این درد را دوا دانمشاعرعراقیاثرمثنویقالبمثنویدر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.38هیچ دارو مرا ندارد سود#39نیست در دل ز زهر غم آن درد#40که به تریاق دفع شاید کرد#41من خود این درد را دوا دانمانتخابشده42لیکن از شرم گفت نتوانم#43چون به یکبارگی برفت از کار#44به اتابک رسید این گفتار#دربارهٔ این سطرسطر شماره 41 از «مثنوی» است.سطر پیشینکه به تریاق دفع شاید کرد→سطر بعدیلیکن از شرم گفت نتوانم←