مصرع دوم · شماره 42لیکن از شرم گفت نتوانمشاعرعراقیاثرمثنویقالبمثنویدر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.39نیست در دل ز زهر غم آن درد#40که به تریاق دفع شاید کرد#41من خود این درد را دوا دانم#42لیکن از شرم گفت نتوانمانتخابشده43چون به یکبارگی برفت از کار#44به اتابک رسید این گفتار#45گفت اتابک که: محرم او کیست؟#دربارهٔ این سطرسطر شماره 42 از «مثنوی» است.سطر پیشینمن خود این درد را دوا دانم→سطر بعدیچون به یکبارگی برفت از کار←