کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع دوم · شماره 542

ز جان می شست دست آن عالم افروز

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 539

    همه شب قرص مه چون قرص صابون

    #
  2. 540

    همی انداخت کفک از نور بیرون

    #
  3. 541

    بدان صابون بخون دیده تا روز

    #
  4. 542

    ز جان می شست دست آن عالم افروز

    انتخاب‌شده
  5. 543

    چو زاغ شب درآمد، زان دلارام

    #
  6. 544

    دل دختر چو مرغی بود در دام

    #
  7. 545

    دل از زخم غلامش آنچنان سوخت

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 542 از «(۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او» است.