مصرع نخست · شماره 7وزیر شهر شروان مرد را گفتشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.4تن خود را بدان دیوار دستور#5ز نزدیکان یکی می دید از دور#6به عالم فاش گشت این راز مستور#7وزیر شهر شروان مرد را گفتانتخابشده8چه مقصود است ترا بر خاک ما خفت#9جوابش داد و گفت ای چشمه نور#10زرخسار تو بادا چشم بد دور#دربارهٔ این سطرسطر شماره 7 از «حکایت» است.سطر پیشینبه عالم فاش گشت این راز مستور→سطر بعدیچه مقصود است ترا بر خاک ما خفت←