مصرع نخست · شماره 149نداده هیچکس را دیگر آن نورشاعرعطاراثرآغاز سخنقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.146که آن سر خفی را می بدانند#147مزین اولیا زان نور باشند#148از آن پیوسته زان مسرور باشند#149نداده هیچکس را دیگر آن نورانتخابشده150تمامت گشته اند زان نور مهجور#151بنور قلب و عقل و روح عامی#152شود پیدا چو دارد نیکنامی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 149 از «آغاز سخن» است.سطر پیشیناز آن پیوسته زان مسرور باشند→سطر بعدیتمامت گشته اند زان نور مهجور←