مصرع نخست · شماره 43زبانش در دهان خاموش او دیدشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.40حقیقت مغز گشته در عیان پوست#41جنون محض شد در پیر پیدا#42بمانده واله و حیران و شیدا#43زبانش در دهان خاموش او دیدانتخابشده44وجود خویشتن مدهوش او دید#45ز حیرت پای از سر میندانست#46دلم گم گشت و دیگر میندانست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 43 از «حکایت» است.سطر پیشینبمانده واله و حیران و شیدا→سطر بعدیوجود خویشتن مدهوش او دید←