مصرع دوم · شماره 30راه از آن سودا همه بگرفته بودشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.27در میانه دید پیر جوهری#28داشت روئی همچو ماه و مشتری#29جوهری در دست خود بگرفته بود#30راه از آن سودا همه بگرفته بودانتخابشده31بانگ میزد بهر جوهر جوهری#32تا شود پیدا مر او را مشتری#33گفت این جوهر از آن پادشاست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 30 از «حکایت» است.سطر پیشینجوهری در دست خود بگرفته بود→سطر بعدیبانگ میزد بهر جوهر جوهری←