مصرع نخست · شماره 31بانگ میزد بهر جوهر جوهریشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.28داشت روئی همچو ماه و مشتری#29جوهری در دست خود بگرفته بود#30راه از آن سودا همه بگرفته بود#31بانگ میزد بهر جوهر جوهریانتخابشده32تا شود پیدا مر او را مشتری#33گفت این جوهر از آن پادشاست#34قیمت این در در این جا پربهاست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 31 از «حکایت» است.سطر پیشینراه از آن سودا همه بگرفته بود→سطر بعدیتا شود پیدا مر او را مشتری←