مصرع نخست · شماره 65گرچه بسیاری زدندش تازیانشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.62جان فشانم چون ندارم چیز من#63جوهر سلطان بچنگ آرم دمی#64نیست کس اندر جهانم همدمی#65گرچه بسیاری زدندش تازیانانتخابشده66او نهاده بود جان اندر میان#67جوهری گفتا که ای دیوانه مرد#68این چرا کردی و این هرگز که کرد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 65 از «حکایت» است.سطر پیشیننیست کس اندر جهانم همدمی→سطر بعدیاو نهاده بود جان اندر میان←