مصرع دوم · شماره 86بیدلی حیران و مشتی استخوانشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.83مرد دیوانه چو پیش شاه شد#84شاه هم از راز او آگاه شد#85دید درویشی ضعیفی ناتوان#86بیدلی حیران و مشتی استخوانانتخابشده87جمله سر تا قدم مجروح بود#88صورتی نامانده یعنی روح بود#89جوهری اندر جنون مجنون شده#دربارهٔ این سطرسطر شماره 86 از «حکایت» است.سطر پیشیندید درویشی ضعیفی ناتوان→سطر بعدیجمله سر تا قدم مجروح بود←