مصرع نخست · شماره 87جمله سر تا قدم مجروح بودشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.84شاه هم از راز او آگاه شد#85دید درویشی ضعیفی ناتوان#86بیدلی حیران و مشتی استخوان#87جمله سر تا قدم مجروح بودانتخابشده88صورتی نامانده یعنی روح بود#89جوهری اندر جنون مجنون شده#90از پی جوهر دلش پرخون شده#دربارهٔ این سطرسطر شماره 87 از «حکایت» است.سطر پیشینبیدلی حیران و مشتی استخوان→سطر بعدیصورتی نامانده یعنی روح بود←