مصرع دوم · شماره 338بی دل و بی صبر پیش شاه شدشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.335ناگهان درویش زیردار شد#336آن زمان آنجای برخور دار شد#337چونکه آن درویش مرد راه شد#338بی دل و بی صبر پیش شاه شدانتخابشده339پیش شاه آمدزمین را بوسه داد#340دست او بر دست دیگر برنهاد#341شاه را گفتا مرا تو جسم وجان#دربارهٔ این سطرسطر شماره 338 از «حکایت» است.سطر پیشینچونکه آن درویش مرد راه شد→سطر بعدیپیش شاه آمدزمین را بوسه داد←