مصرع نخست · شماره 339پیش شاه آمدزمین را بوسه دادشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.336آن زمان آنجای برخور دار شد#337چونکه آن درویش مرد راه شد#338بی دل و بی صبر پیش شاه شد#339پیش شاه آمدزمین را بوسه دادانتخابشده340دست او بر دست دیگر برنهاد#341شاه را گفتا مرا تو جسم وجان#342زود باش از گفت خلقم وارهان#دربارهٔ این سطرسطر شماره 339 از «حکایت» است.سطر پیشینبی دل و بی صبر پیش شاه شد→سطر بعدیدست او بر دست دیگر برنهاد←