مصرع نخست · شماره 341شاه را گفتا مرا تو جسم وجانشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.338بی دل و بی صبر پیش شاه شد#339پیش شاه آمدزمین را بوسه داد#340دست او بر دست دیگر برنهاد#341شاه را گفتا مرا تو جسم وجانانتخابشده342زود باش از گفت خلقم وارهان#343ای بتو نور دلم رخشان شده#344ای چو ماه اندر دلم تابان شده#دربارهٔ این سطرسطر شماره 341 از «حکایت» است.سطر پیشیندست او بر دست دیگر برنهاد→سطر بعدیزود باش از گفت خلقم وارهان←