مولوی
رباعیات
مولوی / دیوان شمس / رباعیات
فهرست متن
اشعار و آثار
781رباعی شماره ۷۸۱ - گر خواب ترا خواجه گرفتار کند...رباعیگر خواب ترا خواجه گرفتار کند←782رباعی شماره ۷۸۲ - گر در طلبی ز چشمه در بر ناید...رباعیگر در طلبی ز چشمه در بر ناید←783رباعی شماره ۷۸۳ - گر دریا را همه نهنگان گیرند...رباعیگر دریا را همه نهنگان گیرند←784رباعی شماره ۷۸۴ - گر صبر کنم جامعه جان میسوزد...رباعیگر صبر کنم جامعه جان میسوزد←785رباعی شماره ۷۸۵ - گر صبر کنم دل از غمت تنگ آید...رباعیگر صبر کنم دل از غمت تنگ آید←786رباعی شماره ۷۸۶ - اگر عاشق را فنا و مردن باشد...رباعیاگر عاشق را فنا و مردن باشد←787رباعی شماره ۷۸۷ - گر ما نه همه تنور سوزان باشد...رباعیگر ما نه همه تنور سوزان باشد←788رباعی شماره ۷۸۸ - گر مرده شود تن بر خود جاش کنند...رباعیگر مرده شود تن بر خود جاش کنند←789رباعی شماره ۷۸۹ - گر نگریزی ز ما بنازی چه شود...رباعیگر نگریزی ز ما بنازی چه شود←790رباعی شماره ۷۹۰ - گر هر دو جهان ز خار غم پر باشد...رباعیگر هر دو جهان ز خار غم پر باشد←791رباعی شماره ۷۹۱ - کس از خم چوگان تو گوئی نبرد...رباعیکس از خم چوگان تو گوئی نبرد←792رباعی شماره ۷۹۲ - کس واقف آن حضرت شاهانه نشد...رباعیکس واقف آن حضرت شاهانه نشد←793رباعی شماره ۷۹۳ - کشتی چو به دریای روان میگذرد...رباعیکشتی چو به دریای روان میگذرد←794رباعی شماره ۷۹۴ - گفتم بیتی نگار از من رنجید...رباعیگفتم بیتی نگار از من رنجید←795رباعی شماره ۷۹۵ - گفتم جانی به ترک جان نتوان کرد...رباعیگفتم جانی به ترک جان نتوان کرد←796رباعی شماره ۷۹۶ - گفتم که به من رسید دردت بمزید...رباعیگفتم که به من رسید دردت بمزید←797رباعی شماره ۷۹۷ - گفتم که ز خردی دل من نیست پدید...رباعیگفتم که ز خردی دل من نیست پدید←798رباعی شماره ۷۹۸ - گفتی که بگو زبان چه محرم باشد...رباعیگفتی که بگو زبان چه محرم باشد←799رباعی شماره ۷۹۹ - کو پای که او باغ و چمن را شاید...رباعیکو پای که او باغ و چمن را شاید←800رباعی شماره ۸۰۰ - گوید چونی خوشی و در خنده شود...رباعیگوید چونی خوشی و در خنده شود←801رباعی شماره ۸۰۱ - گویند که فردوس برین خواهد بود...رباعیگویند که فردوس برین خواهد بود←802رباعی شماره ۸۰۲ - کی باشد کین نبش بنوش تو رسد...رباعیکی باشد کین نبش بنوش تو رسد←803رباعی شماره ۸۰۳ - کی غم خورد آنکه با تو خرم باشد...رباعیکی غم خورد آنکه با تو خرم باشد←804رباعی شماره ۸۰۴ - کی غم خورد آنکه شاد مطلق باشد...رباعیکی غم خورد آنکه شاد مطلق باشد←805رباعی شماره ۸۰۵ - کی گفت که آن زنده جاوید بمرد...رباعیکی گفت که آن زنده جاوید بمرد←806رباعی شماره ۸۰۶ - لبهای تو آنگه که با ستیز بود...رباعیلبهای تو آنگه که با ستیز بود←807رباعی شماره ۸۰۷ - لعلیست که او شکر فروشی داند...رباعیلعلیست که او شکر فروشی داند←808رباعی شماره ۸۰۸ - ما بسته بدیم بند دیگر آمد...رباعیما بسته بدیم بند دیگر آمد←809رباعی شماره ۸۰۹ - هر لحظه میی به جان سرمست دهد...رباعیهر لحظه میی به جان سرمست دهد←810رباعی شماره ۸۱۰ - ما می خواهیم و دیگران میخواهند...رباعیما می خواهیم و دیگران میخواهند←