کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مولوی

دفتر چهارم

مولوی / مثنوی معنوی / دفتر چهارم

فهرست متن

اشعار و آثار

139 مورد
121بخش ۱۲۱ - مستجاب شدن دعای پادشاه در خلاص پسرش از جادوی کابلیمثنویاو شنیده بود از دور این خبر122بخش ۱۲۲ - در بیان آنک شه زاده آدمی بچه است خلیفه خداست پدرش آدم صفی خلیفه حق مسجود ملایک و آن کمپیر کابلی دنیاست کی آدمی بچه را از پدر ببرید به سحر و انبیا و اولیا آن طبیب تدارک کنندهمثنویای برادر دانک شه زاده توی123بخش ۱۲۳ - حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیان و خلق می مردند از گرسنگی گفتندش چه هنگام شادیست کی هنگام صد تعزیت است گفت مرا باری نیستمثنویهم چنان کن زاهد اندر سال قحط124بخش ۱۲۴ - بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کلست چون با عقل کل بکژروی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگر چه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جانمثنویکل عالم صورت عقل کلست125بخش ۱۲۵ - قصه فرزندان عزیر علیه السلام کی از پدر احوال پدر می پرسیدند می گفت آری دیدمش می آید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند می گفتند خود مژده ای داد این بیهوش شدن چیستمثنویهم چو پوران عزیز اندر گذر126بخش ۱۲۶ - تفسیر این حدیث کی ائنی لاستغفر الله فی کل یوم سبعین مرهمثنویهم چو پیغامبر ز گفتن وز نثار127بخش ۱۲۷ - بیان آنک عقل جزوی تا بگور بیش نبیند در باقی مقلد اولیا و انبیاستمثنویپیش بینی این خرد تا گور بود128بخش ۱۲۸ - بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نه ای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراشمثنویپس برو خاموش باش از انقیاد129بخش ۱۲۹ - قصه شکایت استر با شتر کی من بسیار در رو می افتم در راه رفتن تو کم در روی می آیی این چراست و جواب گفتن شتر او رامثنویاشتری را دید روزی استری130بخش ۱۳۰ - تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار کردن بفضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانهمثنویگفت استر راست گفتی ای شتر131بخش ۱۳۱ - لابه کردن قبطی سبطی را کی یک سبو بنیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستی و برادری کی سبو کی شما سبطیان بهر خود پر می کنید از نیل آب صاف است و سبوکی ما قبطیان پر می کنیم خون صاف استمثنویمن شنیدم که در آمد قبطیی132بخش ۱۳۲ - در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین وارحم الراحمینمثنویگفت قبطی تو دعایی کن که من133بخش ۱۳۳ - حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودبن می نماید ترا کی چنینها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرودبن فرود آی تا آن خیالها برود و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد می دید خیال نبود و جواب این مثالیست نه مثل در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقتمثنویآن زنی می خواست تا با مول خود134بخش ۱۳۴ - باقی قصه موسی علیه السلاممثنویکه آمدش پیغام از وحی مهم135بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدامثنویآمده اول به اقلیم جماد136بخش ۱۳۶ - بیان آنک خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند به حق کی روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان کی ما را صبر نماندمثنویاین سخن پایان ندارد موسیا137بخش ۱۳۷ - رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسان تر بود بگویمثنویرفت ذوالقرنین سوی کوه قاف138بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ می رفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان می بینم موری دگر کی از هر دو چشم روشن تر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخرهمثنویمورکی بر کاغذی دید او قلم139بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه السلام خود را به مصطفی صلی الله علیه و سلم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همه شعاعشمثنویمصطفی می گفت پیش جبرئیل