مولوی
دفتر چهارم
مولوی / مثنوی معنوی / دفتر چهارم
فهرست متن
اشعار و آثار
91بخش ۹۱ - بیان آنک هر حس مدرکی را از آدمی نیز مدرکاتی دیگرست کی از مدرکات آن حس دگر بی خبرست چنانک هر پیشه ور استاد اعجمی کار آن استاد دگر پیشه ورست و بی خبری او از آنک وظیفه او نیست دلیل نکند کی آن مدرکات نیست اگر چه به حکم حال منکر بود آن را اما از منکری او اینجا جز بی خبری نمی خواهیم درین مقاممثنویچنبره دید جهان ادراک تست←92بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آوردمثنویحمله بردند اسپه جسمانیان←93بخش ۹۳ - بیان آنک تن خاکی آدمی هم چون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیالمثنویپس چو آهن گرچه تیره هیکلی←94بخش ۹۴ - باز گفتن موسی علیه السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغیب تابخبیری حق ایمان آورد یا گمان بردمثنویز آهن تیره بقدرت می نمود←95بخش ۹۵ - بیان آنک در توبه بازستمثنویهین مکن زین پس فراگیر احتراز←96بخش ۹۶ - گفتن موسی علیه السلام فرعون را کی از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستانمثنویهین ز من بپذیر یک چیز و بیار←97بخش ۹۷ - شرح کردن موسی علیه السلام آن چهار فضیلت را جهت پای مزد ایمان فرعونمثنویگفت موسی که اولین آن چهار←98بخش ۹۸ - تفسیر کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرفمثنویخانه بر کن کز عقیق این یمن←99بخش ۹۹ - غره شدن آدمی به ذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب کی علم انبیاستمثنویدیدم اندر خانه من نقش و نگار←100بخش ۱۰۰ - بیان این خبر کی کلموا الناس علی قدر عقولهم لا علی قدر عقولکم حتی لا یکذبوا الله و رسولهمثنویچونک با کودک سر و کارم فتاد←101بخش ۱۰۱ - قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنهمثنویاحمد آخر زمان را انتقال←102بخش ۱۰۲ - مشورت کردن فرعون با ایسیه در ایمان آوردن به موسی علیه السلاممثنویباز گفت او این سخن با ایسیه←103بخش ۱۰۳ - قصه باز پادشاه و کمپیر زنمثنویباز اسپیدی به کمپیری دهی←104بخش ۱۰۴ - قصه آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرم الله وجهه چاره جستمثنوییک زنی آمد به پیش مرتضی←105بخش ۱۰۵ - مشورت کردن فرعون با وزیرش هامان در ایمان آوردن به موسی علیه السلاممثنویگفت با هامان چون تنهااش بدید←106بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنهمثنویدوست از دشمن همی نشناخت او←107بخش ۱۰۷ - نومید شدن موسی علیه السلام از ایمام فرعون به تاثیر کردن سخن هامان در دل فرعونمثنویگفت موسی لطف بنمودیم وجود←108بخش ۱۰۸ - منازعت امیران عرب با مصطفی علیه السلام کی ملک را مقاسمت کن با ما تا نزاعی نباشد و جواب فرمودن مصطفی علیه السلام کی من مامورم درین امارت و بحث ایشان از طرفینمثنویآن امیران عرب گرد آمدند←109بخش ۱۰۹ - در بیان آنک شناسای قدرت حق نپرسد کی بهشت و دوزخ کجاستمثنویهر کجا خدا دوزخ کند←110بخش ۱۱۰ - جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم می گویدمثنویدی یکی می گفت عالم حادثست←111بخش ۱۱۱ - تفسیر این آیت کی و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق نیافریدمشان بهر همین کی شما می بینید بلک بهر معنی و حکمت باقیه کی شما نمی بینید آن رامثنویهیچ نقاشی نگارد زین نقش←112بخش ۱۱۲ - وحی کردن حق به موسی علیه السلام کی ای موسی من کی خالقم تعالی ترا دوست می دارممثنویگفت موسی را به وحی دل خدا←113بخش ۱۱۳ - خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع آن مغضوب علیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول کردن و رنجیدن ندیم از این شفیع کی چرا شفاعت کردیمثنویپادشاهی بر ندیمی خشم کرد←114بخش ۱۱۴ - گفتن خلیل مر جبرئیل را علیهماالسلام چون پرسیدش کی الک حاجه خلیل جوابش داد کی اما الیک فلامثنویمن خلیل وقتم و او جبرئیل←115بخش ۱۱۵ - مطالبه کردن موسی علیه السلام حضرت را کی خلقت خلقا اهلکتهم و جواب آمدنمثنویگفت موسی ای خداوند حساب←116بخش ۱۱۶ - بیان آنک روح حیوانی و عقل جز وی و وهم و خیال بر مثال دوغند و روح کی باقیست درین دوغ هم چون روغن پنهانستمثنویجوهر صدقت خفی شد در دروغ←117بخش ۱۱۷ - مثال دیگر هم درین معنیمثنویهست بازیهای آن شیر علم←118بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاه زاده کی پادشاهی حقیقی بوی روی نمود یوم یفرالمرء من اخیه و امه و ابیه نقد وقت او شد پادشاهی این خاک توده کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التراب ربیع الصبیان آن پادشاه زاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون می گویم زر و اطلس و اکسون نمی گویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگویدمثنویپادشاهی داشت یک برنا پسر←119بخش ۱۱۹ - عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسلمثنویپس عروسی خواست باید بهر او←120بخش ۱۲۰ - اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویشمثنویمادر شه زاده گفت از نقص عقل←