مولوی
دفتر پنجم
مولوی / مثنوی معنوی / دفتر پنجم
فهرست متن
اشعار و آثار
31بخش ۳۱ - در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوس اند هم چون هاروت و ماروت در چاه بابلمثنویهم چو هاروت و چو ماروت آن دو پاک←32بخش ۳۲ - جواب گفتن طاوس آن سایل رامثنویچون ز گریه فارغ آمد گفت رو←33بخش ۳۳ - بیان آنک هنرها و زیرکیها و مال دنیا هم چون پرهای طاوس عدو جانستمثنویپس هنر آمد هلاکت خام را←34بخش ۳۴ - در صفت آن بی خودان کی از شر خود و هنر خود آمن شده اند کی فانی اند در بقای حق هم چون ستارگان کی فانی اند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشدمثنویچون فناش از فقر پیرایه شود←35بخش ۳۵ - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست هم چون آن مرغی کی قصد صید ملخ می کرد و به صید ملخ مشغول می بود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمی بینیش به نظر چشم به نظر دلیل و عبرتش می بین تا چشم نیز باز شدنمثنویمرغکی اندر شکار کرم بود←36بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیه السلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومه مهلکه در مریدمثنویاین سخن را نیست پایان و فراغ←37بخش ۳۷ - مناجاتمثنویای مبدل کرده خاکی را به زر←38بخش ۳۸ - قال النبی علیه السلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهالمثنویگفت پیغامبر که رحم آرید بر←39بخش ۳۹ - قصه محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنه آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بنده خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول اللهمثنویآهوی را کرد صیادی شکار←40بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیاریدمثنویشد محمد الپ الغ خوارزمشاه←41بخش ۴۱ - بقیه قصه آهو و آخر خرانمثنویروزها آن آهوی خوش ناف نر←42بخش ۴۲ - تفسیر انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها می خوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینه خواب نمودند تو معنی بگیرمثنویآن عزیز مصر می دیدی به خواب←43بخش ۴۳ - بیان آنک کشتن خلیل علیه السلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مریدمثنویشهوتی است او و بس شهوت پرست←44بخش ۴۴ - تفسیر خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین و تفسیر و من نعمره ننکسه فی الخلقمثنویآدم حسن و ملک ساجد شده←45بخش ۴۵ - تفسیر اسفل سافلین الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنونمثنویلیک گر باشد طبیبش نور حق←46بخش ۴۶ - مثال عالم هست نیست نما و عالم نیست هست نمامثنوینیست را بنمود هست و محتشم←47بخش ۴۷ - در تفسیر قول مصطفی علیه السلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسول اللهمثنویپس پیمبر گفت بهر این طریق←48بخش ۴۸ - تفسیر و هو معکممثنوییک سپد پر نان ترا بی فرق سر←49بخش ۴۹ - در تفسیر قول مصطفی علیه السلام من جعل الهموم هما واحدا کفاه الله سائر همومه و من تفرقت به الهموم لا یبالی الله فی ای واد اهلکهمثنویهوش را توزیع کردی بر جهات←50بخش ۵۰ - در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند»مثنویگر زلیخا بست درها هر طرف←51بخش ۵۱ - قصه آن شخص کی دعوی پیغامبری می کرد گفتندش چه خورده ای کی گیج شده ای و یاوه می گویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورندمثنویآن یکی می گفت من پیغامبرم←52بخش ۵۲ - سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان می خوانند و با آب حیات ابدیمثنویبلک از چفسیدگی در خان و مان←53بخش ۵۳ - در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد هم چون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد ارایت الذی ینهی عبدا اذا صلیمثنویوافیان را چون ببینی کرده سود←54بخش ۵۴ - مناجاتمثنویای دهنده قوت و تمکین و ثبات←55بخش ۵۵ - پرسیدن آن پادشاه از آن مدعی نبوت کی آنک رسول راستین باشد و ثابت شود با او چه باشد کی کسی را بخشد یا به صحبت و خدمت او چه بخشش یابند غیر نصیحت به زبان کی می گویدمثنویشاه پرسیدش که باری وحی چیست←56بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمی شمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بی نوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و می گفت کی من جزین خدمت نمی دانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیه السلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیه السلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیه السلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیه السلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهم السلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او رامثنویآن یکی عاشق به پیش یار خود←57بخش ۵۷ - یکی پرسید از عالمی عارفی کی اگر در نماز کسی بگرید به آواز و آه کند و نوحه کند نمازش باطل شود جواب گفت کی نام آن آب دیده است تا آن گرینده چه دیده است اگر شوق خدا دیده است و می گرید یا پشیمانی گناهی نمازش تباه نشود بلک کمال گیرد کی لا صلوه الا بحضور القلب و اگر او رنجوری تن یا فراق فرزند دیده است نمازش تباه شود کی اصل نماز ترک تن است و ترک فرزند ابراهیم وار کی فرزند را قربان می کرد از بهر تکمیل نماز و تن را به آتش نمرود می سپرد و امر آمد مصطفی را علیه السلام بدین خصال کی فاتبع مله ابراهیم لقد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیممثنویآن یکی پرسید از مفتی به راز←58بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمی خواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگر چه عیسیست علیه السلام در گهواره و یحیی است علیه السلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقف تر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ می گریست و من نیز می گریستم کی سی سال ریاضت بی ریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ می باید گذشت تا بدان گریه شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیارمثنوییک مریدی اندر آمد پیش پیر←59بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقه کدو را ندید کنیزک را ببهانه براه کرد جای دور و با خر جمع شد بی کدو و هلاک شد بفضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم اند ملعون نه اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضبمثنوییک کنیزک یک خری بر خود فکند←60بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق الف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینه ای پیش مرید هم چو طوطی دارد و از پس آینه تلقین می کند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسله بی منتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش می خوانی بی اختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثلمثنویطوطیی در آینه می بیند او←