مولوی
دفتر پنجم
مولوی / مثنوی معنوی / دفتر پنجم
فهرست متن
اشعار و آثار
91بخش ۹۱ - یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکان شاه زاده از نصوحمثنویبعد از آن خوفی هلاک جان بده←92بخش ۹۲ - باز خواندن شه زاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتنمثنویبعد از آن آمد کسی کز مرحمت←93بخش ۹۳ - حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبه او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بی بیخ هر روز زردتر و خشک تر نعوذ باللهمثنویگازری بود و مر او را یک خری←94بخش ۹۴ - تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل بشیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادیمثنویقطب شیر و صید کردن کار او←95بخش ۹۵ - حکایت دیدن خر هیزم فروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظه آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی می بری با آن رنجی قرینست کی آن را نمی بینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام مانده ای تمنی می بری کی کاشکی با آن دانه ها رفتمی پنداری کی آن دانه ها بی دامستمثنویبود سقایی مرورا یک خری←96بخش ۹۶ - ناپسندیدن روباه گفتن خر را کی من راضیم به قسمتمثنویگفت روبه جستن رزق حلال←97بخش ۹۷ - جواب گفتن خر روباه رامثنویگفت از ضعف توکل باشد آن←98بخش ۹۸ - جواب گفتن روبه خر رامثنویگفت روبه آن توکل نادرست←99بخش ۹۹ - جواب گفتن خر روباه رامثنویگفت این معکوس می گویی بدان←100بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان می کرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و ره گذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سبب سازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل رامثنویآن یکی زاهد شنود از مصطفی←101بخش ۱۰۱ - جواب دادن روبه خر را و تحریض کردن او خر را بر کسبمثنویگفت روبه این حکایت را بهل←102بخش ۱۰۲ - جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار مرا راست آر و دعا متضمن توکلست و توکل کسبی است کی به هیچ کسبی دیگر محتاج نیست الی آخرهمثنویگفت من به از توکل بر ربی←103بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آنمثنویآن یکی پرسید اشتر را که هی←104بخش ۱۰۴ - فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بستهمثنویشیخ نورانی ز ره آگه کند←105بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد می کرد و می گفت الحمدلله کی من بد نمی اندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله یستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا ا راد الله بهذا مثلا و آنگه جواب می فرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنه ای هم چون میزانست بسیاران ازو سرخ رو شوند و بسیاران بی مراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفه کثیرامثنویکنده ای را لوطیی در خانه برد←106بخش ۱۰۶ - غالب شدن حیله روباه بر استعصام و تعفف خر و کشیدن روبه خر را سوی شیر به بیشهمثنویروبه اندر حیله پای خود فشرد←107بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانه ای انداخت رخها زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر می گیرند به سخره گفت مبارک خر می گیرند تو خر نیستی چه می ترسی گفت خر به جد می گیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرندمثنویآن یکی در خانه ای در می گریخت←108بخش ۱۰۸ - بردن روبه خر را پیش شیر و جستن خر از شیر و عتاب کردن روباه با شیر کی هنوز خر دور بود تعجیل کردی و عذر گفتن شیر و لابه کردن روبه را شیر کی برو بار دگرش به فریبمثنویچونک بر کوهش بسوی مرج برد←109بخش ۱۰۹ - در بیان آنک نقض عهد و توبه موجب بلا بود بلک موجب مسخ است چنانک در حق اصحاب سبت و در حق اصحاب مایده عیسی و جعل منهم القرده و الخنازیر و اندرین امت مسخ دل باشد و به قیامت تن را صورت دل دهند نعوذ باللهمثنوینقض میثاق و شکست توبه ها←110بخش ۱۱۰ - دوم بار آمدن روبه بر این خر گریخته تا باز بفریبدشمثنویپس بیامد زود روبه سوی خر←111بخش ۱۱۱ - جواب گفتن خر روباه رامثنویگفت رو رو هین ز پیشم ای عدو←112بخش ۱۱۲ - جواب گفتن روبه خر رامثنویگفت روبه صاف ما را درد نیست←113بخش ۱۱۳ - حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی قدس الله سرهمثنویزاهدی در غزنی از دانش مزی←114بخش ۱۱۴ - آمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و زنبیل گردانیدن به اشارت غیبی و تفرقه کردن آنچ جمع آید بر فقرا هر که را جان عز لبیکست نامه بر نامه پیک بر پیکست چنانک روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غیره منقطع نباشدمثنویرو به شهر آورد آن فرمان پذیر←115بخش ۱۱۵ - در معنی لولاک لما خلقت الافلاکمثنویشد چنین شیخی گدای کو به کو←116بخش ۱۱۶ - رفتن این شیخ در خانه امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و عذر گفتن او امیر رامثنویشیخ روزی چار کرت چون فقیر←117بخش ۱۱۷ - گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ و قبول ناکردن و گفتن کی من بی اشارت نیارم تصرفی کردنمثنویاین بگفت و گریه در شد های های←118بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر می کن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بی چون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر می شود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزه چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارهمثنویتا دو سال این کار کرد آن مرد کار←119بخش ۱۱۹ - دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وام داران بی گفتن کی نشان آن باشد کی اخرج به صفاتی الی خلقیمثنویحاجت خود گر نگفتی آن فقیر←120بخش ۱۲۰ - سبب دانستن ضمیرهای خلقمثنویچون دل آن آب زینها خالیست←